این چهار روز خیلی عجیب گذشت در واقع رفتیم سفر و منم یکم فیلم و عکس گرفتم و این کلیپ بالا ها هم قسمتی از اونه که بیشترش هم دریاست و از چیز دیگه ای فیلم نگرفتم جز شیک شکلاتیه:"
امیدوارم حس خوبی بده°^°
old Japanese engraving
زنی سجاف کیمونو را می برد تا گربه را بیدار نکند
علاقه من به چیزا قدیمی و نقاشیای ژاپنی>>>سمت روشن روابط قشنگ آدما و حیوونایی مثل گربه:>
مربوط به این تصویر بزارید از اتفاق کیوت دیروز هم بگم..")
توی پمپ گاز منتظر بودیم که یه گربه دیدیم که گربه نبود...گوبه بود:">
دلیل گوبه بودنش هم این بود که شدیداً لوس بود و اصلا فرار نمیکرد کلا دستی بود و هی که نازش میکردم بیشتر خودشو میچسبوند بهم"))آه قلبم") جالب اینجاست که مامانم چیزی نگفت که کثیفه و نکن و اینا.. آخرش هم که میخواستم برم داشت دنبالم میومد">
باور کنید اگه بزرگتر بودم و مستقل بودم قطعا اگه همچین گربه ای میدیم با خودم میبردمش خونه:") راستی نارنجی-سفید هم بود و این کیوت ترش میکرد...
و اینکه این یکی از فانتزیام بود که واقعی شد="]
و حالا گربه خودم:..
+حس میکنم کلی کار دارم ولی اصلا یادم نمیاد چیکار داشتمTT
+توجهی به بی عنوانی من نکنید...
+همین..جانه:"